X
تبلیغات
محسن افشانی وکیوان ساکت اف

محسن افشانی وکیوان ساکت اف

هرچی که طرفدارای محسن وکیوان میخوان.....

پرسپولیس زلزله............

سلام بچه ها.نمیدونیدچقدرخوشحالم............

امروزپرسپولیس سایپاروبرد......بردشیرین پرسپولیس روبه همه ی پرسپولیسی های گرامی بخصوص اقاکیوان واقامحسن عزیزتبریک میگم.....به میمنت بردپرسپولیس و جوگیرشدن من یه چندتاعکس بالحال ازپرسپولیس میذارم.....البته فردامیذارم چون الان کار دارم بایدبرم بای

پرسپولیس قهرمان میشه

                            خدامیدونه که حقشه

             به لطف یزدان وبچه ها

                                پرسپولیس قهرمان میشه

                  پرسپولیس قهرمان میشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:21  توسط یلدا  | 

بوم سفید روزپدر

بوم سفید ( به مناسبت روز پدر)

ویژه برنامه بوم سفـــــــید به مناسبت روز پدر 

مجریان برنامه:: محسن افشانی کیوان ساکت اف روژین کائینی

رنگ لباس:: محسن ( سفید) کیوان ( سبز) روژین ( مانتو سبز مشکی)

موضوع برنامه:: جوانمردی

(کادر بسته) کیوان: به نام خداوند بخشنده ی مهربان سلام عرض می کنم خدمت همه شما نوجوونای خوب عزیز سرتاسر دنیا البته از نوع ایرانیش خیلی خوش حال هستیم که امروز هم با یه برنامه دیگه از سری برنامه های بوم سفید مهمون خونه های شما هستیم امروز 4شنبه است و ما چرا اومدیم ؟؟ امروز مصادفه با تولد حضرت علی (ع) و تو ایران روز پدره و همه جشن میگیرن ما هم جا داره از طرف همه عوامل بوم سفید به همه شما تبریک بگیم (رو به محسن) محسن .

محسن: اِاِاِ منم از اینا می خوام ( کادر بسته) به نام خداوند بخشنده مهربون سلام سلام سلام سلام حال و احوالتون چطوره ؟؟ چه خبرا ؟؟ خوبین؟؟؟ چی کارا می کنین؟؟ مامان خوبه؟ بابا خوبه؟ درس و مخشاتونو نوشتین دارین بوم سفید رو نیگا می کنین؟؟ خیلی دلم هواتونو کرده بود امروز ولادت با سعادت امیرالمومنین علی(ع) هستش و روز پدر رو به همه پدرای مهربون و زحمتکش تبریک میگیم چه قدر خوبه ها واااااای شهرام نیکیار هم چه آهنگی گذاشته دلم واسه همتووووون تنگ شده بود کیوان حرف داره اِاِاِ آقا چرا از اینا ندادین به من که منم دوربینم رو یهو عوض کنم؟؟؟ من نمی خوااام

کیوان: بالاخره هر کی با توجه به تواناییاش دیگه بله

محسن: اوهکیوان ساکت اِف

کیوان: آقا محسن من می خواستم یه کاری رو شروع کنم و می خواستم ببینم می تونم رو قول شما حساب کنم؟؟

 

محسن:: هو هو هو کیوان ما که قبل از برنامه صحبت کردیم گفتی هستی؟؟ منم گفتم هستم

کیوان: پس بزن قدش

محسن: خیلی خستم ( میزنن قدش )

کیوان: باریکللللا یه قول مردونه

بوم: ببینم مگه قول هم زنونه مردونه داره؟ قول قوله دیگه بابا!!! یه کم بیشتر توضیح بدین

کیوان: اجازه بدین من الان توضیح میدم الاناین که جا داره بگم..این به ضرب المثل قدیمیه یعنی چی؟ یعنی این که مرد سرش بره قولش نمیره یعنی این که همیشه میشه رو حرفش حساب کرد و بهش اعتماد کرد(با خنده) می تونه زن باشه می تونه مرد باشه

بوم: آهان از ان لحاظ یعنی این که ددو تا خانوم هم وقتی می خوان به هم قول بدن می تونن از این قولا هم استفاده کنن این یه نسخه ی عمومیه

کیوتن: دقیقادقیقا

محسن: بله بله بنده هم تایید می کنم با زرس قاطع

کیوان: واقعا؟؟؟ من خیلی خوش حالم..من واقعا خوش حالم که آقای محسن تایید کردن

محسن: خواهش می کنم الان من می خواستم اینو بگم یکی از اون مادهای مرد و مردانگی که بین ایرانیا مرسوم هست حضرت علی (ع) هستن هر کاری رو که می خوان شروع کنن میگن یا علییعنی می خوان ببینن می تونن رو طرف مقابلشون حساب کنن ؟ میگن دست علی بده چاکرتم خیلی خوبه!!!

بوم: ببینم مرد چه خصوصیاتی داره؟ مردونگی چیه که انقدر دارین راجع بهش صحبت می کنین؟؟ بگین ما هم بدونیم!!!

کیوان: یه مرد عادله راستگوئه و مهمتر از همه اینه که همیشه دست ضعیفا رو میگیره!!

محسن: یه مرد جلوی زورگویی می ایسته نماد شجاعت و مردونگیه باور کن صداقت ..اینا هم هست باور کن

کیوان: اینا یه بخشی از خصوصیت مردو نگیه یعنی مردونگی رو اصن این جوری تعریف می کنن حالا با ما همراه باشین تا بخشهای بعدی ما توضیح زیاد خواهیم داد

محسن: حالا منو بینید خوشبخت ترین انسانهای روی زمین چی جوریان؟؟؟ اینو بفرستین به آدرس نوجوان اتساین جی جی تی وی ان دات آی آر

کیوان: تلفن های برنامه 88770941 88770942

محسن: 41 و 52

کیوان: 52و 41 گزارش میبینیم در باره روز پدر

محسن: همین الان گوشی رو بردار زنگ بزن بوم سفیدمونو با اسمت رنگ بزن

گـــــــــــــــــــــزارش            ســــــرود بوم سفیــــــــــــدی

بخش مهمان و روژین جون عزیز و دوست داشتنی مهمون برنامه هم ترلان پروانه بود 8 سالش بود و همتون میشناسینش دیگه بازیگره

حالا بخش نمــــــــــــــایـــــــــش

بوم: می خوام یه داستان براتون تعریف کنم این داستان واقعیته به واقعیه زلالی دل یه مرد قراره تو این شهر یه کشتی بین دو تا ورزشکار شکل بگیره درضمن من می خوام بگم که اگه قد و بالای بعضی از بازیگرای این نایش به مقیاس های اصلی یعنی به پهلوان نمی خوره ما معذرت میخوایم نبود دیگه در اون حد نبود ما یکی رو پیدا کردیم آوردیم حالا خودتون میبینید

روژین: (با گریه) ای خدا آخه چرا پسر من؟ خدا جون

کیوان: ( با صدای پهلوانانه)  مادر من چی شده؟ چرا این جا نشستی؟ از خدا چی می خوای؟

روژین: می دونید چی شده؟ پسر من امروز این جا با قهرمان این شهرقراره با هم جنگ و چه میدونم کشتی بگیرن... بابا خب پسر منه من میدونم ممکنه که شکست بخوره ... خب منم دلم میخواد برنده شه دارم دعا می کنم که اگه بشه برنده شه ولی چشمم آب نمی خوره ...

کیوان: به خدا توکل کن مادر...

بوم: بله قهرامان ما یعنی پوریای ولی تو فکر میره اون قهرمانی بود که همه بهش احترام میزاشتن اون به راحتی پیروز میشد اما .. اما ... در درون پهلوان ما جنگی در گرفت ... بین اون و نفسش کشتی شروع میشه ...( محسن با یه حالتی وارد میشه عین پهلوونا راه میرفت) حالا ببینیم که قهرمان هندی چه می کنه ... قهرمان هندی وارد میشود ... اِاِ وارد شده ..

محسن میره جلو کیوان و میگه:: اِ...اِ...سلام.. پوریا نظری .. چی؟ پوریای ولی تویی؟!؟! تو خیلی غولی پسسسر ... بدن رو کجا ساختی؟ هان؟؟ بیا ببینمت!!! پوریا که میگن تویی پسسسسسسسسر؟؟؟؟ خال منم ببینید این جا ( یه خال قرمز وسط پیشونیش چون هندی بود)

 

ببینمت تو حریف تمرینی منم نیستی( یه دونه نافرم میزنه به دست کیوان)

 

کیوان: موافقی این جا رو شبیه گود میدونش کنیم؟؟

بعد صندلی رو میزارن کنار ....

بعد به حالت کشتی دستشون رو میندازن رو شونه همدیگه ...

 

محسن: گوشم ... بیتربیت ...

کیوان: ببخشید ...

بعد شهرام نیکیار یهو ریتم تنبک مانند نوجوان ات ساین رو میزاره .... که یهو اینا رو جو میگیره و باهاش می خونن!!!!! بعد محسن پا میشه و عذر خواهی میکنه بعد میفتن به جون هم و محسن هی موهای کیوان رو میکشه!!!!

روژین: ای وااااای .. این که همون آقا اس که!!! الان میزنه این پسر منو شکست میده!!

کیوان: خدایا توکل برتوووووو.........

همین جور که محسن موهای کیوان رو میکشید ...

 روژین از ته دل یه اِ اِیی میگفت که خیلی باحال بود!!!!  کیوان خودشو میندازه رمین و محسن بالاسرش وایمیسته!!!

بوم:: پوریای ولی تصمیمشو گرفته و راه مردونگی و جوانمردی رو انتخاب کرده و کمرش رو در اختیار قهرمان هندی قرار میده و اون پوریا رو خاک می کنه!!!

 قهرمان هندی دست پوریا رو بلند میکنه و...( در همین حال محسن دست کیوان رو میگیره و میگه)

محسن: پهلوان پوریای ولییییییییی...

روژین: خدا از مردونگی کمت نکنه!!!!!

محسن و کیوان همدیگر رو بغل می کنن

 

بوم: راستی یادم رفت بگم اسم این فیلم پهلوانان هیچ وقت نمیمیرند نام داشت ...

محسن رو به روژین: پاشو بریم ننــــــه!!!!!!!!!!!!!

روژین رو به محسن: خسته نباشید !!

محسن رو به روژین: قربون شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!   حالال چی کار کنیم؟!؟!؟!

روژین: الان بگیم بریم بخش بعدی ...

محسن: بخش بعــــــــــــــــــــــــــــــدی!!!!!!!!!!!!!

میان برنامه

حالا اخبارهای بوم سفیدی با اجرای کیوان ساکت اف ...

 

که خیلی جالب بود عکسا قاطی میشد و کیوان می موند کدومو بخونه!!!

 

دوباره میان برنامه و ایمیل خواااااااااااااااانی

میان برنامه ووووو لبخندهای بوم سفیـــــــــــــــدی

خیلی قشنگ بود ... مخصوصا اویش که یه روز به کیوان میگن چه گلی دوست داری میگه اقاقیا میگن خب بنویس میگه غلط کردم رز!!!!! یا یه روز عباس از حال میره از پذیرایی برمیگرده!!!!

محسن اجراش میکرد ....

میان برنامه

دوباره ایمیل خواااااااااااانی

که ایمیل آیناز جونم می خونن ... خیلی مختصر و مفید محسن هم می خونه!!!

محسن: نازنینم چه دعا بهتر از این ... خنده ایت ازته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین ... دوستوووووووون داریم دوسمووووووت داشته باشین!!


     این مال آهنگ بوم سفیده

 اینم مال امروز ظهره

    



+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 20:28  توسط یلدا  | 

باخاطرات سلام بهار..........

 

کنجدهای ته ظرف شیرینی...........؟؟؟!!!

 



بوم سفیدیک تیر

مجریان: روژین کایینی محسن افشانی کیوان ساکت اف

رنگ لباس: خودتون ببینین ( ولی خدایی لباسمحسن درحد دکترا گشاد بود)

کیوان: به نام خداوند بخشنده مهربون سلام میکنم به همه شما نوجوونای خوبخیلی خوشحال هستم که امروز هم با یه برنامه ی دیگه از سری برنامه های بوم سفید مهمون خونه های شما هستیم گفتن سلام علیک رو کم کن!!!

محسن:به نام خداوند بخشنده مهربون سلام سلام سلام سلام حال و احوالتون چطوره چه خبرا خوبین چی کارا میکنین؟؟مامان خوبه بابا خوبه مامان بزرگ بابابزرگ؟؟درسو مخشاتونو نوشتین دارین بوم سفید رو نیگا می کنین؟؟ خسته نباشید گیشینگیشین ( جو گرفتش مشت میزد به طرف دوربین) دلم براتون یه عالمه تنگ شده بود امیدوارم هر کجای این کره قلمبه که هستی لبات خندون باشه دلتم شاد باشه!!! یه عالمه شعر قشنگم دارم(بعد اومد طرف دوربین و عین همیشه لباسشو نشون داد) در همین حد فقط می خوام بگم لباسم رو نیگا کنین!!!

 

کیوان: خبخبآقا محسن بسهسلام و احوال بسه!!! من نبودی صبح قبل از این که برنامه رو شروع کنیم  رفته بودم کلاس برای تیر و چمون (تیرو کمون منظورش بود که سرییییییع اصلاحش کرد) آره رفتم برا مسابقات تیر و کمون ثبت نام کنم برم کلاسشولی خب

محسن: به..بهبهبهبهبهبه..به سلامتی تنهایی دیگه؟؟؟؟؟کجاها رفتی حالا؟؟؟چی کارا کردی؟؟؟

کیوان:رفتم مسابقات تیر و کمون میخواستم  کلاسش ثبت نام کنمباور کنحالا گوش کن برات بگمرفتم اونجا وارد یه فضای عجیب غریبی شدمفضا سنگین تاریک.. بعد 4 تا هدف اون جا بود..

محسن: منم الان مجسم میکنم( بعد حرفای کیوان رو با دست به تصویر کشید)

کیوان: بعد کلی آدم اون جارفتم در زدم این جوری تق...تقگفتش که کیــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟ 

محسن:اِاِاِاِاِکیه چیه؟؟؟؟؟

کیوان: آخه همین جوری بود ..گفتم..من اومدم برا کلاس ثبت نام کنم..ببینم شرایط کلاستون چه طوریه!!! گفت تابلو اعلانات اون جاس برو بخون

بوم : آخخخخخخخخخخخی.تابلو اعلانات؟؟

محسن:حتما الان می خواد بگه فک و فامیلمونه!!! اگه نگفت؟؟ ببین اگه نگفت!!!!

بوم: محسن چیه خب فامیلمونه دیگه

کیوان:بزار صحبتم رو بکنم دیگه این محسن افشانی که فقط دنبال اینه که به من بگه که تو چرا تنهایی رفتی منو نبردی؟؟؟ این آقای بوم هم هی فک و فامیلاشو می کشه وسط

بوم: بابا داییمه دیگه یه لباس سبز هم تنشه!! ببینم این لباس سبزه هنوز هم تنشه؟؟؟

کیوان: حالا گوش کن .. رفتم دیدم یه تابلوباور کنین به اندازه ی فضای بزرگ شده ی بوم سفید بود.. یه فلش این ور یه فلش اون ور گفتم:اََََََََََََََََََََََاَاَاَاَاَ معلوم نبود چپ به راست بود راست به چپ بود..از وسط بود؟؟..گفتم شاید تیر اندازیه خب از وسط شروع میشه دیگه!!! باور کنین هیچی متوجه نشدم یعنی باور کنیییینو……..(خسته شدم بابا کیوان اینجا هیحرف زد)

حاااالااااااا مسابقه تلفنی:::

محسن: درینگ..درینگ زنگ میزنه زنگ رو با لنگر می زنه ..کی پشت زنگه ؟؟الو؟؟؟سلام خودتونو معرفی کنین!! کیوان: اسمتون سلام( مسابقه ایرانشناسی بود که ساناز زنگ زده بود از بلژیک از تبریز باید می رفت بندر عباس که محسن بندر عباس شده بود کیوان هم تبریز که وسط مسابقه کیوان میگه)

کیوان: لباست چه خشگله محسن!!!!! فقط یه ذره برات بزرگه!!!! بزرگه برات به هر حال  ( دوباره وسط مسابقه کیوان میگه)

کیوان: الان شوشتر رو رد کردیییییم .محسن ببین من چه چشایی  دارم   محسن هم گوشی کیوان رو بهش نشون میده میگه این چیه؟؟؟ این چیه؟؟؟؟ (منظورش این بود که از تو گوشی بهت میگن)  سااااانااااااز برنده میشه و محسن و کیوان میزنن قدش محسن میره که اسمشو روبوم بنویسه که میگه بریم .. اسم زیباتون رو رو بوم زیباتزیبامون بنویسیم( می خواست بگه زیباتر) که ساناز یه سوال میپرسه: اگر بیایم ایران هم میتونیم در مسابقه تون شرکت کنیم؟؟؟ 

کیوان:: نــــــــــــهچون که این برنامه فقط برای دوستای ایرانی خارج ازکشور پخش میشهاصلا ایرانیهای داخل کشور نمیبینن این برنامه رو ( آره ما رو میگه بچه ها؟؟؟ ما نمیبینیم؟؟؟)  . بعد گزاااااارش بعدشم روژین جون و بخش مهمااان خانوم فاطمه اکرمی قهرمان ژیمناستیک که ماشالله چققققددددددر مدال آورده بودن . خدا زیاد کنه!!!! محسن وارد میشه تا مدالهای فاطمه رو نشون بده

بخش میهمان تموووووم میشه و میان برنامه .. حالا نوبت محسن و کیوانه

کیوان: وقتی یه کاری رو به ما میسپارن یعنی ما رو شایسته و لایق اون کار دونستن که میگن انجام بدیم دیگه وقتی به من میگن بیا مجری بوم سفید شوحتما میدونن که بعدنم خبرگزاریها اعلام میکنن که بهترین مجری دنیا شناخته شده ام دیگه..

محسن: البته این خبر کذب و دروغییین بود بله اجازه بدین من توضیح ایشون رو کامل کنم.. این که منو تو با هم یه کاری رو قبول میکنیم یعنی می خوایم مسئولیت اون کار رو بپذیریمباور کنباور کن……( یه سری حرف)

محسن: ببین کیوان تو یه داستان تعریف کردی گفتی رفتی آموزشگاه ببین اون کارمند آموزشگاه اولیه کیوان

(کیوان دستشو به حالت تیرکمون میاره جلو و صدای شلیک تفنگ در میاره و می خنده)

کیوان:: این چی بود..؟؟؟؟ نه تروخدا این چی بود؟؟؟؟  کیو!!!!! ها..ها..ها..ها

محسن: چه ذوقی میکنه ..( دست ها رو به آسمون) خدایا این شادی رو از جوونا نگیر..

من داشتم اینو میگفتم که..(بازم یه سری حرف)  هر موقع هم می خواستن مسابقه ایمیلی رو اعلام کنن کیوان ادای محسنو تو کلیپ بوم سفید در میاورد

دانستنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیها  

                  

بعد هی ادای ارسیا رو درمیاوردو دولا میشد 

تو یکی از دانستنیها گفته بود که طرز راه رفتن افراد با هم خیلی فرق میکنه و شروع کرد ادای راه رفتن عباس رو درآوردن بعدم ادای محسنو درآورد !!! خلاصه آخر دانستنیها هم برگش افتاد ..دانستنیها هم که تموم شد .. داشت میرفت میان برنامه که صدای قهقهه ی کیوان شنیده شد ( فکر کنم محسن یه چی بهش گفت)

ایمیل خواانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

روژین یه ایمل خوند از خانوم آرام که ننوشته بود از کجا و آخر ایمیلشم نوشته بود ما تعبیر روییایی هستیم که دیروز برای فردا دیده بود پس سلام بر امروز سلام بر همه بوم سفیدی ها که محسن آروم گفت سلام بر بهارو هم که تموم شد

 یه ذره ایمیل می خونن که محسن و کیوان هی میپرن وسط حرف هم  که روژین میگه شما وقت کردین یه کم وسط حرف هم بپرین!!! 

 

برندگان ایمیلی::::  الناز اخوان از هامبورگ نگین روزانی از آمریکا شیوا از انگلستان کیوان : باور کنین نفر اول دوم سوم وجود نداره ..باور کنین باور کنین محسن : تو اینو چند بار میگی؟؟؟   روژین : آقا کیوان شما انقد حرص نخورید هم باور می کنن!!!!

محسن : آقا اجازه خانوم اجازه..دوستان خواهشا توجه فرمایید کیوان تو خودت پاشو این وسط راه برو ببینم چی جوری راه میری؟؟؟؟  شهرام نیکیار از پشت دوربین میگه کیوان یه تیکه پاشه راه بره..

کیوان: میگن میگن.. بخش بعدی محسن: به خاطر شهرام نیکیار  کیوان: میگن بخش بعدی محسن: خب برو راه برو برو بخش بعدی کیوان: محسن باور کن. محسن : به خاطر شهرام نیکیار. میان برنامه . روژین میاد خداحافظی میکنه میان برنامه  محسن با خنده : دوست داشتم این جا بودین راه رفتن کیوان رو میدیدین.. آقای بوم بگو. بوم: خیلی جالب بوووووود.. یعنی اصلا در حد چارلی چاپلین   محسن: ببین میگخ من این جوری.اصلا یه چیزی میگه به هر حال الان خودش راه بره الان خجالت میکشه پشت بوم قایم شده ( بازم یه سری حرف آموزنده) اعلام مسابقه ایمیلی . و تبریک به مناسبت روز مادر

محسن: دست همه مادرای مهربون دنیا رو هم میبوسیم..نگران نباشید. کیوان هم مسابقه

عکاسی رو اعلام میکنه

من میمیرم واسه این عکس کیوان،مرگ من کیوان ابروهاشوبالامیده چه خوشگل میشه؟

محسن: دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنیاین دو گره دو کلوم حرف حساب باهات دارم می خوام بگم با معرفت به یادتم دوست دارم چااااکرتیییییم

کیوان : منم بگم؟؟؟ مهم هدفمونه که میخوایم ایران آینده رو بسازیم فاصلمون اصلا مهم نیستتا برنامه بعدی خداحافظ شما من اینو میگیرم نیاد جلوووو…….بوم: خداحااااافففففظظظظظظ     کیوان:  اگه گذاشتم بری جلو  محسن: راه برو.راه برو بخندیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 20:15  توسط یلدا  | 

بوم سفید

 بوم سفید (26 خرداد یکشنبه شب)

بازم سلامامروز می خوام کل بوم سفید یکشنبه شب رو واسه اونایی که ماهواره ندارن یا به هرحال نتونستن ببینن همراه با یه سری عکس بشرحم!!!                                        

مجریان : ارسیا صنعتی محسن افشانی کیون ساکت اف

رنگ لباس: خودتون تو عکسا ببینید!!!

صحنه تاریکـــــه کیوان روی صندلی نشسته و ارسیا و محسن بالا سر اون وایسادن !!! صحنه تقریبا ترسناک است!!! و مجریان هر یک با حالتی مخصوص و وحشتناک حرف مینن (شما هم با حالت وحشتناکی بخونین)

محسن: به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ارسیا: سلام محسن : امروز می خوایم از یه دشمن ناشناس و بدون چهره که به این سادگی ها هم قابل شناسایی نیست باهاتون صحبت کنیم کیوان : این دشمن باعث میشه که فکر ما مغشوش بشه و تفکرات غلطی رو همراه خودش میاره محسن : ببخشید چغشوش؟؟کیوان : مغشوش   بوم( با ترس): توصیه می کنم ازش دور باشین راستی ببینم این دشمن کیه؟؟ من می ترسم نکنه موریانه باشه!!! ارسیا: آرهآرهدقیقا آقای بوم این دشمن همون ترسه!!! همون ترس دشمن بی چهره و بی نقاب که هی میاد مزاحم ما میشه و ما رو از ادامه راه و مسیر زندگی باز میداره!!... محسن: ولی به نظر من باید از عقل و درایتمون استفاده کنیم!!! تا بتونیم بر این مشکل فائق بیایم کیوان( کادر بسته) : ترس توی زندگی ما نتایج منفی داره و باعث میشه از ندگی عقب بیفتیم محسن وارد کادر کیوان میشه و 3 تایی می خندن!!!

آره موضوع برنامه راجع به ترس بودحالا اوضاع روبه راه شدش و محسن با خنده شروع میکنه ( با همون لحن همیشگی: به نام خداوند بخشنده مهربون سلام سلام سلام سلامحال و احوالتون چطوره؟؟ چه خبرا خوبین؟؟ چی کارا میکنین؟؟مامان خوبه بابا خوبه؟؟ مامان بزرگ بابابزرگ؟؟؟درس و مخشاتونو نوشتین دارین بوم سفید رو نگاه می کنین؟؟چی کارا می کنین؟؟ خوبین؟؟آقا من دلم یه عالمه براتون تنگ شده بودچرا آقا؟؟؟ خانوم آقا من دلم واستون تنگ شده بود امیدوارم هر کجای این کره گرد و قلمبه که هستین شادی رو لباتون باشه و از هیچی نترسین!!!

کیوان: به نام خداوند بخشنده مهربان منم سلام می کنم خدمت همه شما بچه های خوب بچه چیه؟؟؟ نوجوونای خوب!!!نوجوونای خوب ایرانی سر تاسر دنیا البته تجربه نشون داده که فقط بیننده ی برناممون نوجوونا نیستن بزرگترا هم هستن تو دانستنیها هم  گفتم یه سال به بالا هم هستن به هر حال ما تلاشمون اینه که یه سال به پایین هم بیان!!!!                      

بعد ارسیا شروع می کنه حرف زدن و مسابقه ایمیلی و عکاسی و رسید به بخش مهمان آقای وحید رحیمی که مخترع و اتفاقا سرباز بود. و کلی هم اختراع به ثبت رسونده بودبعد از گزارش محسن و کیوان میان و یه ذره راجع به ترس با هم حرف می زننبعد هم میان برنامه و ایمیل خوااانی تبسم جون بالاخره ایمیلتو خوندن

اینم عکس کیوان در حال خوندن ایمیل تبسم  بعد هم برندگان ایمیلی : فریده و نسرین فیروزکوهی از آذربایجان مسلم رحیمی از کویت نیلوفر جعفری از پاریس بعدشم دانستنی هااااااااااااا

تو دانستنی ها هم کیوان گفت که جمعه ها آش دارن ... بین دانستنی ها متناسب با موضوع دانستنی  می گفتمیان برنامه حالا نوبت نمایشهکیوان نقش آق بهاریه خودمونو تو نمایشای سلام بهار داشت یعنی راوی (بوق) محسن مریض بود و ارسیا روانشناس    صحنه بازم تاریکهاین بار محسن روی صندلی نشسته و صندلی تکون می خوره ارسیا رو به روی محسنه و کیوان اون گوشه وایستاده!!!

بازم حرفای کیوان رو به حالت ترسناک بخونین کیوان: می خوام یه داستان براتون تعریف کنم که نمی دونم واقعیه یا نه!!! خودتون تصمیم بگیریدمکان مطب روانپزشکیک روانشناس داریم و یک بیمار که همون بیمار همیشگی است!!!! (محسنو میگه!!!) میبینییییم……

 

محسن وحشتزده است ارسیا: بگو ببینم چی شده؟؟الان برا من تعریف کن ببینیم چی شده؟؟؟ . محسن : سلامارسیا: سلامسلام..سلاممحسن: دکترشما دکتری؟؟ ارسیا: بله دیگه دکترم دیگه پس چیم ؟؟باغبون که نیستم دکترم دیگه. محسن: نمی دونم آخه باورم نمیشه شما دکتری!!! اما..دکتر من یه مشکلی دارمدکتر من میترسمارسیا: از چی میترسی؟؟من لولو نیستم که دکترم!!!...محسن: نه این که بترسمااانهحس میکنم مثلا الان دارم تو خیابون راه میرم یهو با صورت می خورم لب جوبمیفتم الان تو چاله این درختا می خوان بیان خفه ام کنن……..محسن هی حرف میزنه و هر چی میبینه میترسه و جیغ میزنه!!! خیلی هم باحال بازی میکنه!!! خلاصه نمایش تموم میشه و میان برنامهمیان برنامه که تموم میشه کیوان هی میگه اِِاِاِاِاِ محسن نشسته بود رو صندلی و نوشته های کیوان زیرش بود پا نمیشد کیوان برداره!!!! بعد که دوربین رو میبینه پا میشه و کیوان عذرخواهی میکنه!!!! دوباره ایمیل خوااااااااانی .ارسیا :دستورالعمل یک زندگی شاد(ایمیل بودااا) شروع میکنه مواد لازم رو گفتن و طرز تهیه رو شرح دادنمحسن و کیوان هم انجام میدادن

بعد محسن یه ایمیل می خونه:: وقتی دیدی یه جاندار برعکس شده داره دست و پا میزنه فکر نکنی که داره جون میده هاااا قیافه آقا محسنو دیده از خنده روده بر شده!!!!!     محسن: دستتوووووون درد نکنه!!!    کیوان ایمیل می خونه: . و یه انتقاددستت درد نکنه سید علی میر طالبیانتقاد: چرااا در پایان دانستنی ها می نویسین 3 مجری دیگر دانستنی ها رو بهتر اجرا میکنن؟؟؟؟اتفاقا آقا کیوان خیلی خیلی خوب اجرا میکنه و می خواستم بگم که دانستنی ها رو بیشتر کنین بعد نوشتن محسن افشانی رو بیرون کنین جاش کیوان دو تا بیارین!!!( الکی گفت)     محسن: حقیقت تلخه دیگه من بهتر از کیوان اجرا میکنم!!!

و یه سری توصیه راجع به ترس میکنن و محسن: دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنی باز بشه این دو گره!!! دو کلوم حرف حساب باهات دارم می خوام بگن با معرفت به یادتم دوست دارم. 

   

مطلب ازوبلاگ سارینازخانم گله(خط خط خط تیره)

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 19:34  توسط یلدا  | 

خط خطی!!!!!!!!

بوم سفید! 

        

 

          

 

         

 عکسای خیلی مثبت وقشنگ ازوبلاگ خط خط خط تیره.....(سارینازخانم)
 

 

  

 

 

 

امیدوارم دهنتون اب نیفته بادیدن پیتزا!!!!!!!!! 

 

پدرعشق بسوزه!!!!!!! 

 

 

 

 

 

  

مصاحبه ی مجله ی خانواده ی سبزباسیاوش خیرابی ومحسن افشانی

خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

 

 

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها

و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم

او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي

خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور

حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و

نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از

سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در

حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت

و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده

كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت

شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين،

صبور و كم سر و صداست.

 

 متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟

خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم.

در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي

در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به

خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه

در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك

كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم

اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از

اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش

بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق

كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني

آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

 

 براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي

همين با من براي اين كار تماس گرفتند.

 اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه

سابقه طولاني در اين حرفه داري.

به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟

خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين

فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به

دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي

و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد

به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي

همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل

اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و

هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر

آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و

آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.

پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي،

هما روستا، مينا لاكاني و... را مي‌ديدي،

فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟

خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟

خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم،

هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم،

اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم

باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا

شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

 سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر

باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

 در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود،

در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟

خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند

و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم،

يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي،

او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره».

من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان

آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند

آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.

 او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع

شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

 برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت

نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا،

همان بحث افراط و تفريط.

 رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا...

مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

 

افشاني، بچه درسخوان

 

«محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر

نقش پوياست كه تا مجله‌ها را در دست من و همكارم ديد،

خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد

و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره

جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است

و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار

و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت.

به طور حتم ديالوگ‌هايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبان‌هاي آلماني، ايتاليايي،

فرانسوي و اسپانيايي را اجرا مي‌كرد، ديده‌ايد. خيلي‌ها او را يك استعداد قلمبه مي‌دانند

كه با اين سن مي‌توان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش مي‌گويد

 تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.

 

 

 از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟

افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم،

علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود

از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي

 از آيتم‌ها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد،

ديگه از همان جا پله‌پله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه،

پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن

برود كه تنها شصت قسمت پخش شد.

در جام‌جم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا مي‌كنم.

 چطور براي اين كار معرفي شدي؟

افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزه‌اي (دستيار كارگردان)

آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا

كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردين‌ماه امسال تماس گرفتند

براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت

سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.

 متولد چه سالي هستي؟

افشاني: يازدهم فروردين‌ماه سال 68.

 پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشته‌اي؟

افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت

سيالات كه حتما قبول مي‌شوم.

 چرا در رشته هنري شركت نكردي؟

افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك

و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم.

من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.

 پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟

افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين

دور هم جمع مي‌شديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان

حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم

توضيح داده بودند، با راهنمايي‌هاي ايشان و نيز آقايان محمدي

و سهيلي‌زاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك

شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.

 به اندازه پويا درسخوان هستي؟

افشاني: تا قبل از اين‌كه درگير برنامه زنده شوم

خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به

درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.

با چه معدلي ديپلم گرفتي؟

افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.

 قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟

افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.

 يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟

افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده،

هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرمي‌هاي

جدي من به حساب مي‌آيد.

 اجرا هم...؟

افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي

و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگي‌هاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا

را هيچ‌وقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم

چه در مقام مجري چه بازيگر.

 پيش‌تر، كار با اين گروه حرفه‌اي را تصور مي‌كردي؟

افشاني: مثل خيلي‌ها اين سوال براي خودم هم وجود دارد

كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود،

من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و مي‌دانستم كه

مي‌توانم خوب باشم، اما مدام فكر مي‌كنم كه چقدر زود و چقدر

خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.

 به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين

نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم

و تشكر مي‌كنم كه چنين فرصتي به من دادند.

 چند تا خواهر و برادر داري؟

افشاني: تنها يك خواهر بزرگ‌تر دارم.

 خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟

افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم،

در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابل‌انكار نيست.

شايد آن روزها كه براي تئاتر مي‌رفتم كارم را جدي نمي‌گرفتند،

ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.

 بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟

افشاني:  حامد بهداد و رضا رشيدپور.

 

ترانه ی مادری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 14:11  توسط یلدا  | 

اهنگ

بچه ها راستی اهنگی که گذاشتم اهنگ تایتانیکه.بانامmy heart will go on"قلبم ادامه خواهد داد"

نظرتونودرمورداونم بگین.من هرموقع این اهنگ رومیشنوم جادومیشم.نظرتون چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 20:10  توسط یلدا  | 

تایتانیک

سلام بچه ها.امر.زاومدم تایه کم درموردبهترین فیلمی که دیدم تعریف کنم.تایتانیک

اره تایتانیک بهترین فیلمیه که توعمرم شناختم.واسه اینکه شماهمباهاش اشناشین چندتاعکس هم میذارم.

معجزه ی جک و رز درفیلم تایتانیک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 19:46  توسط یلدا  | 

جالبه نه!!!!!

هیشکی کیوان نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 10:40  توسط یلدا  | 

باباخوشتیپ!!!!!!!!!

راستش این اپم به خاطرسیاوش خیرابی بودکه خیلی زود دربین جوانان به محبوبیت رسیدوجالبتراینکه وبلاگی بانام هواداران سیاوش خیرابی افتتاح شده..!!!!ومنظورمو میخوام به طی کردن سریع پله های ترقی توسط اقاسیاوش ربط بدم.وبایدبگم که این شخص به خاطرمیمیک(شکل،فرم،ساختار)زیبای صورتش به یه چهره دربین جوانان تبدیل شده است....راستش منم ازتیپش خوشم میاد(فقط تیپش)وبایدبگم ادبیاتی که معمولا اقاسیاوش توترانه ی مادری ازش استفاده میکنه،حرف زدن معمولی منه!!!!!!!!سرتونو دردنمیدم تاراحت مطلب روبخونین.......سیاوش خیرابی متولد آذر ماه ۶۳ و فارغ التحصیل نرم افزار از دانشگاه آزاد تهران است.

فعالیت بازیگری خود را از دوران راهنمایی آغاز نموده و در کانون سینماگران  دوره دیده است.

تا کنون در تله فیلم تلخون و سریال ترانه ی مادری ایفای نقش نموده

            

                

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 10:38  توسط یلدا  | 

میدونم ازدستم عصبانی هستید.........

سلام بچه ها.من نمیدونم این چندروزه چه جوری ازخجالتتون دربیام.ولی بابت تاخیرهای مکررم ازشماعزیزان خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام.راستش انقدردرگیر تئاترم که فرصت سرخاروندن هم ندارم ولی سعی میکنم که شماروتنهانذارم.راستی ازعزیزانی که باوجوداپ نکردن من،به من مکررسرمیزنن ومنوتنهانمیذارن متشکرم.

راستی عیدمبعثوبه همه ی مسلمونای جهان تبریک میگم.راستی اقافرزادازمن پرسیده بودن که خیلی مثبت بازی درمیارم،ایامن چادریم؟بایدبگم نخیرم....من نه چادریم نه مثبتم فقط از رابطه های ضایع و علاقه های ندیده ونشناخته وتظاهربه عشق بدم میاد...می فهمین که چی میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 22:40  توسط یلدا  |