راستی مواظب باشین یه موقع نظری چیزی دین ها!!!!!چرانظرنمیدین.....قهرکنم باهاتون....نه
قهرنمیکنم.....صاحب اختیارین اگه خوشتون اومد وکرمتون بود یه نظری هم بنویسین...اگرهم نه که.....
یه چندتاشعرقشنگ خشکل میذارم حال کنید:
درگذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر
باهمه تلخي وشيريني خود ميگذرد
عشق ها ميميرند
رنگ ها رنگ دگر ميگيرند
وفقط خاطره هاست
که چه شيرين وچه تلخ
دست نخورده بجا ميماند
«سهراب سپهري»
ساکت وتنها
چون کتابي درمسيرباد
ميخوردهر دم ورق اما
هيچ کس او رانميخواند
برگ ها را ميدهد برباد
ميرود از ياد
هيچ چيز از اونميماند
بادبان کشتي او درمسيرباد
مقصدش هرکجا که باداباد
بادبان راناخدا باد است
ليک اورا هم خدا هم ناخدا باداست
«قيصراين پور»
به ديدارم بياهرشب
دراين تنهايي تنها وتاريک خدا مانند
دلم تنگ است
بيااي روشن اي روشن تراز لبخند
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها
دلم تنگ است
اي عشق مدد کن که به سامان برسيم
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يامن برسم به يار ويا ياربه من
ياهردو بميريم وبه پايان برسيم
ز فرط بي قراري ميکشم آه
دلم از درد هجران درفشاراست
نميبينم دگرهم صحبتم را
ستاره رفته وآيينه تاراست
دلت از درد دوري درفشار است
چرا خود رنجي وچيزي نگويي؟
نخواهم من بهار ديگري را
براي من عذابي در بهار است
گوشهايت را نزديک کن به لبم
تا فرياد بزنم يواشکي
تمام زمزمه هاي خواستنمان به باد رفت
حال نمي خواهيم
حتي اگر بتوانيم
از چه نماز باران ميخواني
و در پشت کوه ليتري اب به خروار ميفروشي
حال آب ميرفت و ميرفت
به مسافر که رسيد ...واويلا
انتظار بهار را مکش که قهر کرده
سزايت زمستان است تا
در جدال با سفيد برف که به رنگ مرگ ميماند
استخوانهايت از هم بگسلد
ما خوبيم و آنها پليد
اي چه پاداش خوبيست
دوباره نظر کن شايد ما...
دوست دارم به فنجاني قهوه دعوتت کنم
ادرس: هر جا غزلي بيني و شعر نويي
هر جا که دلي دارد به بهار نيم نگاهي
هر منزلگه_ دوست هر جا باشد
دوستي بيار_ که حق دارد سهراب بپرسد
خانه ي دوست کجاست ؟
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
چون بشد دلبر وبا يار وفادار چه کرد؟!!؟
اشک درچشمان من
درياي غم دارد به دل
خنده برلب ميکنم
تاکس نداند راز دل
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات
شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:53 توسط یلدا





