بازم شرمنده ی روی گل شما.....
دوشنبه 2 دی1387
و من برگ بودم كه طوفان گرفت
و ديدم كه اين قصه پايان گرفت
بهار تو آمد به ديدار من
و آخر مرا از زمستان گرفت
كوير تنت را به باران زدند
تن آسمان از عطش جان گرفت
تو مي رفتي و چشم من چشمه بود
و من خيس بودم كه باران گرفت
عجب بارشي بود بر جان من
كه چون رودي از عشق جريان گرفت
هواي تو بود و خيال تو بود
كه دست مرا در خيابان گرفت
حقيقت همين است اي نازنين
كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت
تو و كوچه و آن زمستان سرد
و من برگ بودم كه طوفان گرفت
سلام بچه ها...واي ديگه نميدونم باچه رويي بايدسلام بدم...تو نظراتتون خيلي گله مندبودين که چراآپ نميکنم...معذرت ميخوام...يه مشکل روحي رواني واسم پيش اومده که ديگه حوصله ي هيچي رو ندارم واسه همون...نه که فک کنين من رواني ام ها....نه...توي يه چيزي شکست خوردم...نميتونم بگم ولي خيلي منو آزرده کرد........بگذريم،حال شما خوبه؟راستي قراره همين روزا ازصداوسيما زنگ بزنن برم تست مجري گري وبازيگري بدم...همتون دعاکنين قبول بشم...راستي تايادم نرفته جواب سوالاتونو بدم....سولمازخانم پرسيده بودن که من اصالتا اهل کجام وکجا زندگي ميکنم؟
بايدبگم من اصالتا اهل تبريزم و چندسالي ميشه که واسه خاطرکاربابام اومديم اروميه ولي اينجاموندگار نيستيم چندسال بعد خدا ميدونه انتقالي بابام رو کجابدن،تبريز تهران کرج...ياهرجاي ديگه اي معلوم نيست...
واينکه بارديگه که اومدم بادست پرميام..عيدغديروقربونتون هم مبارک باشه.....یلدای همتون هم مبارک....راستی:
آدرس سایت فاطیمابهارمست که یروین جون خواسته بودند:![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:12 توسط یلدا




